‏نمایش پست‌ها با برچسب امروز فهميدم. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب امروز فهميدم. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲, پنجشنبه

من که مجنونم، تو مجنونم مکن


اين چند روزي كه ننوشتم، داشتم يه تغييراتي ايجاد مي كردم در خودم، و به تبعش در اين جا.
ديگه "امروز فهميدم" نمي نويسم. البته از نوشتن اين هيوده تا به هيچ وجه پشيمون نيستم.
مي خوام اين جا اعتراف كنم كه روزهاي زيادي در زندگيم هستند كه "امروز فهميدم" ندارند. مي خوام اعتراف كنم كه همه ي اين هيوده شبي كه نوشتم، دوساعت روش زور زده بودم كه يادم بياد امروز چي فهميدم. نتيجشو هم كه ديديد..
نه آقا! من نيستم..
خيلي فاصله دارم با كسي كه هرروز، چيز جديدي ياد مي گيره.
نوشتن رو ادامه مي دم ولي.
سلام.

۱۳۸۹ فروردین ۲۲, یکشنبه

هيوده- بدون خيارشور؟


امروز فهميدم چرا روي تابلوي ورودي آيس پك نوشته شده "قورباغه ي مايوس".
فكر كنيد، واسه اونايي كه نمي دونن مي گم.

۱۳۸۹ فروردین ۲۱, شنبه

شونزه

امروز فهميدم اينا تو اين فيلماشون، تن هر قاتل و خونريز و معتاد و لاتي كه دارن، لباس سبز مي كنن!

۱۳۸۹ فروردین ۲۰, جمعه

پونزه- بشر دوباره به جنگل پناه خواهد برد


تــَگــَرگو داشتي؟

اول بارون بود و نم نم، بعد كم كم جدي شد و يهو شد تگرگ.

بعد هم تگرگ تند شد. تــَق تــَق تــَق تــَق تـَــتـــَتــَتــَتــَتــَق..

خيلي شديد بود. شيشه ها مي لرزيدن. ترسيده بودم. تــَتــَتــَتــَتــَتــَتــَق...

حس مي كردم الان سقف مياد پايين.

مي خواستم برم يه جايي كه در امان باشم، جايي نبود. هيچ جا.


امروز فهميدم ما آدما چه قدر بي پناهيم.

بي پناه بودم امروز.
بي پناه.




پ.ن: عنوان از اين شعر فريدون مشيري انتخاب شده.

چارده

شوكي امروز فهميد:
"اجسام از آن چه در آيينه مي بينيد، به شما نزديك ترند..!!"




پ.ن: و گاهي دورتر..

۱۳۸۹ فروردین ۱۸, چهارشنبه

سينزده- به مقصد ِ ..

امروز فهميدم كي دوس داره كجاي اُتوبوس بشينه.
بچه ها صندلي برعكسا رو بيشتر دوس دارن.
پيرزنا صندلياي جلوتر رو.
جوونا سمت پنجره.
مامانا سر ِ صندليا.


(ايده ي ديگه اي داريد؟)

پ.ن: جواب سوال پست قبليو، مريم تو كامنتا گفته. با تشكر :دي!

۱۳۸۹ فروردین ۱۷, سه‌شنبه

دوازده- براي تو

امروز يكي از چيزايي كه قبلاً فهميده بودمو واسه يكي از دوستام تعريف كردم. از فهميدنش لذت برد. گفتم اين جا هم بنويسم، به اميد اين كه يكي دوتاتون كه نمي دونيد شايد..
يه قانوني تو رانندگي وجود داره كه مي گه راننده، موقع پياده شدن بايد درو با دست راست باز كنه (الان تصور كن، باس بچرخه آدم)، حدس بزنيد دليل اين كار به ظاهر مسخره چيه؟
خوب فكر كنيد ديگه، جالبه.

۱۳۸۹ فروردین ۱۶, دوشنبه

يازده- امروز نفهميدم

امروز فهميدم كه..
امروز آدم نفهمي بودم. چه جوري مي خواستم چيزي بفهمم؟
پيش مياد ديگه. درك كنيد.

۱۳۸۹ فروردین ۱۵, یکشنبه

دَه- برگرد، شايد هنوز داره نفس مي كشه..


امروز شجاعت فهميدن يه سري چيزا رو پيدا كردم و فهميدمشون.
بعضي وختا، آدم خودش نمي دونه چي كار كرده. مثل كسي مي مونه كه با ماشين مي زنه به يكي. اون وخ جرات نمي كنه پياده شه ببينه طرف مرده يا ز ِندَس.
امروز فهميدم براي فهم درست گندايي كه زدي، شجاعت زيادي لازمه. خيلي زياد.

نه- كاري مونده كه نكردي؟

سريال "دارا و ندار" را ديديد؟
همه چي يك طرف، اين ديالوگ يك طرف:
(صحنه اي كه پليس، مبارك (خمسه) را به خاطر دعوايي كه توي خيابان كرده، دستگير كرده و حالا دارد بازجويي مي كند):
سروان: جرم اين آقا چيه؟
ستوان: جناب سروان! دعوا، اغتشاش، تشويش اذهان عمومي

سروان: اغتشاش؟ سطل آشغال هم آتيش زده؟
همراه خمسه (اويسي): نه جناب سروان! اين چه حرفيه؟ اينا خانواده ي آبروداري هستنن. از اين كارا نمي كنن.



از همه ي كسايي كه تو اين سريال بازي كردن حالم به هم مي خوره. امروز فهميدم "لجن" يعني چي. گه ِ مطلق يعني چي.

۱۳۸۹ فروردین ۱۴, شنبه

هشت- تو شباي نااُميدي..

عيد امسال واسه من مثل پنج شنبه، جمعه اي بود كه هي پشت سر هم تكرار مي شد.
امروز فهميدم كه اُميد بيخودي بـِش بسته بودم.
به معناي كلمه، تـُهي بود.
تـُهي.

۱۳۸۹ فروردین ۱۲, پنجشنبه

هفت و چهار- مرگ ِ موش

امروز فهميدم كه باس سريعاً خودمو واسه مرگ آماده كنم.
خيلي ضايَس كه با اين همه اِدعا، ازش رودَس بخورم.
باس عجله كرد.
ديره.

۱۳۸۹ فروردین ۱۱, چهارشنبه

شيش و پنج- بـُكـُش راحتم كن

گوينده ي اخبار داشت با ا.ن گفت و گو مي كرد. موضوع بحث "سفرهاي نوروزي و جاده ها و .." بود. بعد، گوينده از ا.ن پرسيد كه چه طور مي تونيم ميزان تصادفات رو كاهش بديم؟
ا.ن هم جواب داد كه: " واقعاً وضعيت ما در اين مورد خيلي هم خوبه. چون بين آدم هايي كه روزانه تو جاده ها رفت و آمد مي كنن، بيشترشون به سلامت عبور مي كنن و كمترشون دچار سانحه مي شن"



امروز فهميدم چي مي شه كه به يه كشور مي گن : " عضو جهان سوم"

۱۳۸۹ فروردین ۱۰, سه‌شنبه

پنج- يك قدم غافل شدم، صدسال راهَم دور شد




رفته بودم عطر بخرم، دماغ گرامي از عطر اول به عطر دوم error داد و خلاص. همه ي عطرا بوي همون عطر اولو مي دادن. دماغه فهميده بود بهش احتياج دارم، هول شده بود كه چه جوري مي تونه خودشو دريغ كنه.


چه قدر رفتارش آشنا بود. بعضي آدما اين جورين. فهميده بودم اينو. يادم رفته بود. امروز دوباره فهميدم.

چهار- حرف دلتو بزن

رفته بودم فيلم بخرم، يه پسره هم اون جا بود فيلم مي خواست.
به فروشنده هه گفت: آقا! من يه فيلمي مي خوام كه رويكرد طنز داشته باشه.
بعد آقاهه، چند تا فيلم طنزقوي بهش معرفي كرد. منم توجهم جلب شده بود كه ديدم يهو پسره گفت:
نه آقا، اين جوري نه! چه جوري بگم؟ طنز قوي ديگه. يه چيزي تو مايه هاي american pie !!



نمرديم و معني "رويكرد طنز" رو هم فهميديم!
هيچي ديگه! امروز همينو فهميدم، مفهوم "رويكرد طنز" رو.

۱۳۸۹ فروردین ۸, یکشنبه

سه

امروز فهميدم كه يه چيزايي رو اون وقتي كه بايد مي فهميدم، نفهميدم.

۱۳۸۹ فروردین ۷, شنبه

دو

امروز فهميدم كه زمان، خيلي چيزا رو نجويده قورت مي ده.
حالا تو هي بدو دنبالش.
قورت داده، رفته پايين.
بايد تو گُه دنبالش بگردي.
اونم كه ديگه اون نيست،
گُه شده.

يك- ولش نكن تو رو خدا

امروز عميقاً فهميدم كه آنتي بيوتيك را بايد تا پايان دوره ي درمان، نوش جان كرد.
هفته ي پيش گوش راستم عفونت كرده بود، آنتي بيوتيك را تا آن جا خوردم كه گوشم ديگر درد نكند! (مايه ي ريزش آبروست واقعاً).
حالا امروز مغز عزيز، به عرضم رساند كه يك جاييت درد مي كند.
مراجعه كه كردم ديدم دقيقاً همان عفونت و همان بيماري، براي گوش چپم اتفاق افتاده.
عيب نداره، تجربه شد. ياد گرفتم، فهميدم!