محمد اومد تو اتاقم، گفت: «مهسا يه خبر خوب دارم و يه خبر بد! اول كدومشو بگم؟»
منم كه ماشالا غمم از خبراي بد، بيشتر از شاديمه از خبراي خوب، گفتم: «اول بَدَ رو بگو»
گفت: «خبر بد اين كه بابا كه رفته بود رو پشت بوم تا كانالاي ايرانو درست كنه، زد و بي بي سي رو هم قطع كرد»
گفتم:« خدا رو شكر!» ( ان قدر كه خبراي خشن تو ذهنم شنيده بودم)
دوباره گفتم:«خوب خبر خوبت چي بود؟»
خنديد و گفت:« هيچي ديگه، اين كه درسته كه بي بي سي قطع شد، ولي بابا بالاخره تونست كانالاي ايرانو وصل كنه»
!! :دي!
نمایش پستها با برچسب چيني. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب چيني. نمایش همه پستها
۱۳۸۹ فروردین ۱۶, دوشنبه
يازده- امروز نفهميدم
امروز فهميدم كه..
امروز آدم نفهمي بودم. چه جوري مي خواستم چيزي بفهمم؟
پيش مياد ديگه. درك كنيد.
امروز آدم نفهمي بودم. چه جوري مي خواستم چيزي بفهمم؟
پيش مياد ديگه. درك كنيد.
*
مَهسا
0
نظر
در
۲۳:۴۸
برچسبها:
امروز فهميدم,
باز رفتي هتل؟,
چيني,
حقيقت گاهي زهرماره,
خوابم برد,
ديدي گول خوردي؟,
صفر,
فحش ركيك
۱۳۸۹ فروردین ۱۴, شنبه
هشت- تو شباي نااُميدي..
عيد امسال واسه من مثل پنج شنبه، جمعه اي بود كه هي پشت سر هم تكرار مي شد.
امروز فهميدم كه اُميد بيخودي بـِش بسته بودم.
به معناي كلمه، تـُهي بود.
تـُهي.
امروز فهميدم كه اُميد بيخودي بـِش بسته بودم.
به معناي كلمه، تـُهي بود.
تـُهي.
*
مَهسا
1 نظر
۱۳۸۹ فروردین ۱۲, پنجشنبه
هفت و چهار- مرگ ِ موش
امروز فهميدم كه باس سريعاً خودمو واسه مرگ آماده كنم.
خيلي ضايَس كه با اين همه اِدعا، ازش رودَس بخورم.
باس عجله كرد.
ديره.
خيلي ضايَس كه با اين همه اِدعا، ازش رودَس بخورم.
باس عجله كرد.
ديره.
*
مَهسا
1 نظر
در
۲۲:۲۸
برچسبها:
امروز فهميدم,
جدي جدي,
چيني,
حقيقت گاهي زهرماره,
خوابم برد,
خوابم نمي برد,
صفر,
فحش ركيك,
مرگ
۱۳۸۸ دی ۸, سهشنبه
يك- کاش خوابِ باران، خواب نبود..
این که من دیشب ساعت ده و نیم خوابیدم ، اما تونستم صبح ساعت سه با اولین زنگ گوشی بیدار شوم، به چه معناست؟
1. این مقدار خواب برای من کافیست (جل الخالق)
2. من آدم وظیفه شناسی هستم و وقتی تکالیفم را تمام نکرده ام اصلاً خواب به چشمم نمی آید که حالا بخواهم بیدار شوم(!)
3. من آدم شرافتمندی هستم و نمی خواهم دوباره پدر گرامی بیدار شود و او بیاید و زنگ را قطع کند (خدایی این بی تاثیر نبود)
4. من حواسم نبوده که خواب هستم، اشتباهاً بیدار شدم
5. من فکر کردم ساعت 7 است و الان بلند نشوم، باید تا ولنجک را پیاده بروم
6. من اصلاً فکر نکردم و درست به همین دلیل بلند شدم!
7. من اصلاً بلند نشدم و فقط خواب دیدم که بلند شدم !
پاسخ درست: من داشتم یک خواب مزخرف می دیدم! از این خواب ها که آن کسی که در بیداری نیست را تو در خواب می بینی و کلی حال می کنی! منتها این دفعه این بشر درون خواب هم نبود!
دیدم خدایی چه کاریه؟ بلند شم سنگین تره..
خواب ها هم جدیداً چینی شدند!
1. این مقدار خواب برای من کافیست (جل الخالق)
2. من آدم وظیفه شناسی هستم و وقتی تکالیفم را تمام نکرده ام اصلاً خواب به چشمم نمی آید که حالا بخواهم بیدار شوم(!)
3. من آدم شرافتمندی هستم و نمی خواهم دوباره پدر گرامی بیدار شود و او بیاید و زنگ را قطع کند (خدایی این بی تاثیر نبود)
4. من حواسم نبوده که خواب هستم، اشتباهاً بیدار شدم
5. من فکر کردم ساعت 7 است و الان بلند نشوم، باید تا ولنجک را پیاده بروم
6. من اصلاً فکر نکردم و درست به همین دلیل بلند شدم!
7. من اصلاً بلند نشدم و فقط خواب دیدم که بلند شدم !
پاسخ درست: من داشتم یک خواب مزخرف می دیدم! از این خواب ها که آن کسی که در بیداری نیست را تو در خواب می بینی و کلی حال می کنی! منتها این دفعه این بشر درون خواب هم نبود!
دیدم خدایی چه کاریه؟ بلند شم سنگین تره..
خواب ها هم جدیداً چینی شدند!
اشتراک در:
پستها (Atom)