شوكي امروز فهميد:
"اجسام از آن چه در آيينه مي بينيد، به شما نزديك ترند..!!"
پ.ن: و گاهي دورتر..
نمایش پستها با برچسب زمان بگذره مي فهمي. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب زمان بگذره مي فهمي. نمایش همه پستها
۱۳۸۹ فروردین ۲۰, جمعه
۱۳۸۸ دی ۱۵, سهشنبه
شيش- آغاز یک کابوس..
بالاخره رزا خانم فهمید که وقتی می خوابد، یک ماده شیر به اتاقش می آورم. او می دانست که این کار من حقیقت ندارد و این ها فقط خیالات من درباره ی قوانین طبیعت است. ولی اعصابش خیلی درب و داغون بود و فکر این که در آپارتمان او حیوانات وحشی وجود دارند، شب هایش را پر از وحشت کرده بود و فریادکنان از خواب می پرید. این قضیه برای من خیال بود و برای او یک کابوس. همیشه می گفت که کابوس همان رویاست که در پیری به کابوس مبدل می شود. هر کداممان ماده شیر را یک جور می دیدیم. چه می شد کرد؟
زندگی در پیش رو
رومن گاری
رومن گاری
*
مَهسا
0
نظر
۱۳۸۸ دی ۲, چهارشنبه
يك- اولين
پیش از کشف عدد صفر، بشر گمان میکرد که عدد یک ابتدای هرچیز است. قرنها طول کشید تا بفهمد که صفر هم ابتدای چیزی نیست و همیشه همهچیز خیلی پیشتر از آن شروع میشود که نقطهی آغاز است.
وردی که بره ها می خوانند- رضا قاسمی
*
مَهسا
در
۱۷:۲۷
برچسبها:
تکه کتاب,
ديدي گول خوردي؟,
رضا قاسمی,
زمان بگذره مي فهمي,
سلام,
صفر,
وردی که بره ها می خوانند
اشتراک در:
پستها (Atom)