‏نمایش پست‌ها با برچسب سوتی ها. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب سوتی ها. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ مهر ۱۷, شنبه

سوتی

سوال دخترخاله ی چارساله ی گرام، از من:
"مهسا! وختي من بچه بودم، چند سالم بود؟"

۱۳۸۹ شهریور ۱۸, پنجشنبه

امروز همان فرداييست كه ديروز منتظرش بودي؟

ديالوگي بين من و دخترخاله ي گرامي كه هم اكنون چار ساله هستند:


من: امروز چند شنبه س؟
دخترخاله:  فردا.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۵, چهارشنبه

چهار

من: اديسون، برق رو كه اختراع نكرد، چراغ برق رو اختراع كرد. پس يعني اون موقع وسايل برقي وجود داشتن ديگه؟
محمد: آره، وجود داشتن، ولي كسي نمي دونسته چه طور ازشون استفاده كنه!

!!

۱۳۸۸ بهمن ۲۳, جمعه

سوتي- سه

مينا با آقاي هنرور كلاس داشت. (براي دوستاني كه نمي دانند بگويم كه آقاي هنرور، معلم عربي كنكور هستند)
وقتي از كلاس برگشت، خسته بود و من هم خسته بودم. با هم تصميم گرفتيم دمي بياساييم و فيلمي تماشا كرده و حظي ببريم!
فيلم را گذاشتم تو دي وي دي پلير و رفتم تو اُتاق كليپسم را پيدا كنم كه گويا كمي طول كشيد و صداي مينا درآمد:
" واي مهسا! من اصلاً حوصله ي مُعطـَل شدن ندارما"


من:" بله!! فرمايش شما صحيح، مُعطَلـتون نمي كنم!!"


پ.ن : چه مي كنه با آدم اين عربي كنكور.
و چه مي كنه با آدم..

۱۳۸۸ دی ۸, سه‌شنبه

دو- سين مثل سياوش، سين مثل سيما بينا

من: مینا این سیما بیناست دیگه؟
مینا: نه! این سیاوش قمیشیه!

۱۳۸۸ دی ۲, چهارشنبه

يك- چرا اتفاقاً، گفت.

یاسمن: مهسا مامانت دیروز نگفت که من زنگ نزدم؟!!