من: اديسون، برق رو كه اختراع نكرد، چراغ برق رو اختراع كرد. پس يعني اون موقع وسايل برقي وجود داشتن ديگه؟ محمد: آره، وجود داشتن، ولي كسي نمي دونسته چه طور ازشون استفاده كنه!
مينا با آقاي هنرور كلاس داشت. (براي دوستاني كه نمي دانند بگويم كه آقاي هنرور، معلم عربي كنكور هستند) وقتي از كلاس برگشت، خسته بود و من هم خسته بودم. با هم تصميم گرفتيم دمي بياساييم و فيلمي تماشا كرده و حظي ببريم! فيلم را گذاشتم تو دي وي دي پلير و رفتم تو اُتاق كليپسم را پيدا كنم كه گويا كمي طول كشيد و صداي مينا درآمد: " واي مهسا! من اصلاً حوصله ي مُعطـَل شدن ندارما"
من:" بله!! فرمايش شما صحيح، مُعطَلـتون نمي كنم!!"
پ.ن : چه مي كنه با آدم اين عربي كنكور. و چه مي كنه با آدم..