‏نمایش پست‌ها با برچسب مینا. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مینا. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ فروردین ۴, چهارشنبه

دو

SMS ــ‌ ِدوست مينا: بی اجازت دفتر 365 برگ جدیدتو دادم به خدا تا بهترین تقدیرو برات نقاشی کنه, سال نو مبارک

جواب مينا: عيبي نداره، ولي ديگه بي اجازم كاري نكن! شايد من واسه اون دفتر برنامه ي ديگه اي داشتم!!

۱۳۸۸ بهمن ۲۳, جمعه

سوتي- سه

مينا با آقاي هنرور كلاس داشت. (براي دوستاني كه نمي دانند بگويم كه آقاي هنرور، معلم عربي كنكور هستند)
وقتي از كلاس برگشت، خسته بود و من هم خسته بودم. با هم تصميم گرفتيم دمي بياساييم و فيلمي تماشا كرده و حظي ببريم!
فيلم را گذاشتم تو دي وي دي پلير و رفتم تو اُتاق كليپسم را پيدا كنم كه گويا كمي طول كشيد و صداي مينا درآمد:
" واي مهسا! من اصلاً حوصله ي مُعطـَل شدن ندارما"


من:" بله!! فرمايش شما صحيح، مُعطَلـتون نمي كنم!!"


پ.ن : چه مي كنه با آدم اين عربي كنكور.
و چه مي كنه با آدم..

۱۳۸۸ دی ۱۸, جمعه

اعتماد به نفس در 24 ساعت


مینا: هرموقع حس کردی واقعاً کار بزرگی تو زندگیت نکردی، یادت بیار که اولیش اینه که همیشه واسه من الگو بودی.
من: وااا! من که کاری نکردم که تو بخوای الگوبرداری کنی.
مینا: خوب همین دیگه! نشنیدی می گن ادب از که آموختی؟ از بی ادبان!


پ.ن: مستحضر هستید که کلاً مزاح می کردیم دیگه؟ :دی!

۱۳۸۸ دی ۱۷, پنجشنبه

راه کار

من و مینا تصمیم گرفتیم برای جلوگیری از حرص خوردن های بابا، یک سیم اتصال به زمین بهش وصل کنیم!